محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5209
تاريخ الطبرى ( فارسي )
نمك شدهام و با خانه ات مأنوس شدهام كه بيم و هراست برود . » گويد : من نانها را با كاسه اى كه نانخورش در آن بود نزديك وى بردم كه از آن بخورد ، سپس گفت : « اين خرده را كه از مجلس خويش براى عبد الله آوردهام بياريد . » گويد : چهار صد استر كه درم بارداشت وارد كردند ، گفت : « اين خردهء تو است . در امور خويش از آن كمك گير و اين استران را براى من به نزد خويش نگه - دار شايد روزى براى يكى از سفرها بدان نيازمند شوم » ، آنگاه گفت : « خدايت قرين نيكى بدارد » و براى بازگشتن برون رفت . موسى پسر عبد الله گويد : كه پدرش بستان خويش را كه ميان خانه اش بود به دو بخشيده بود پس از آن آخورهايى براى اين استران به دور بستان ساخت و در همه ايام زندگى هادى نظارت آن را به عهده داشت و به كار آن مىپرداخت . محمد بن عبد الله بن يعقوب گويد : پدرم مىگفت : « على بن عيسى به خشم خليفه خشمگين مىشد و به رضاى او راضى مىشد . » [ 1 ] محمد گويد : پدرم مىگفت : « هيچ عرب يا عجمى آن منت كه على بن عيسى بر من دارد ندارد ، وى در محبس به نزد من آمد » ، تازيانه اى به دست داشت و گفت : « امير مؤمنان ، موسى هادى به من دستور داده يكصد تازيانه به تو بزنم . » عبد الله بن يعقوب گويد : پيش آمد و تازيانه را به دست و شانهء من مىنهاد و به من مىماليد تا يكصد بر شمرد و برون شد ، هادى گفت : « با اين مرد چه كردى ؟ » گفت : « چنان كردم كه دستور داده بودى . » گفت : « وضع وى چگونه است ؟ » گفت : « بمرد . » گفت : « ما از آن خداييم و به سوى خدا باز مىگرديم » [ 1 ] واى تو به خدا مرا
--> [ 1 ] إِنَّا لِلَّه وَإِنَّا إِلَيْه راجِعُونَ 2 : 156 سوره بقره آيه 156